تبلیغات
پنجره مخفی من - سلام
پنجره مخفی من
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

شاعران کوچک حرفهای قدیمی راتکرار میکنند شاعران متوسط به سلیقه مردم شعرمی سرایند شاعران بزرگ سلیقه مردم را میسازند.

سلام .بالاخره ماهم به سفارش بروبکس یه وبلاگ راه  اندازی کردیم و وارد دنیای مجازی شدیم.با یک از غزل های قدیمیم به روز می کنم خوشحال میشم اگه  نظر بدید:

همیشه درته ذهنش عقاب می رقصید

وروح ملتهبش در حباب می رقصید

همیشه پیش نگاهش سراب جریان داشت

و در توهم خود روی اب می  رقصید

در انزوای خیالش که رنگ افیون داشت

کسی شبیه جسد با نقاب می رقصید

شبانه های اتاقش پر از حضوری گنگ

که در حضیض و تب و التهاب  می رقصید

شبی رسید به پایان هر چه بود و نبود

در ارتفاع اتاقش طناب می رقصید

بدون انکه بداند حلقه را بلعید

نفس,شماره,جسد,پیچ,تاب,می رقصید





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 9 آذر 1387 :: نویسنده : زنده یادساناز. وسارا بهشتی
سه شنبه 28 شهریور 1396 06:28 ق.ظ
Article writing is also a excitement, if you be acquainted
with then you can write otherwise it is complicated to write.
جمعه 10 شهریور 1396 10:20 ق.ظ
Howdy very cool web site!! Guy .. Beautiful .. Wonderful ..

I'll bookmark your site and take the feeds also?
I'm happy to search out a lot of useful info right here in the submit, we want develop more techniques on this regard,
thank you for sharing. . . . . .
یکشنبه 10 آذر 1392 10:07 ق.ظ
منم از کاشمر هستم خوشحال میشم دنبالم کنین
جمعه 17 تیر 1390 09:01 ق.ظ
سلام بر سارای عزیز
من شما رو نمیشناسم اما شعرهای ساناز رو خییلی دوست دارم.
من تازه کارم وعاشق شعر گرچه وقتم بسیار محدوده .اما خدا یه استعداد خوشنویسی به من داده و مدرس رسمی انجمن خوشنویسان ایران هستم.
اگه دوست داشته باشی حاضرم شعر سجاد جونمو خوشنویسی کنم تا بیاد ساناز عزیز بگذاریش جلو چشمت وبدونی ساناز هر روز زنده تر میشه واین ماییم که مرده ایم.
منتظر جواب میمونم.
---------------
بر بوریای خانه خالی زعیدمان.
دیریست نقش گبه وجاجیم کرده ایم.
ما پنج فصلمان شده پاییز واز بهار.
دل خوش فقط به صفح ی تقویم کرده ایم.

می گریمت بهار فقط اسمت آشناست.
...............
شنبه 3 اردیبهشت 1390 02:02 ب.ظ


شکســـــت چشــــم های تـــو رکورد دلربائی و

عجیـــــب می کنـــد غمت به مُلک دل خدائی و

تمـــــام هــم و غّم من شده ست فکر و ذکر تو

به ایـــــن امیـــــد زنــده ام که از درم در آئی و

بـــــه حال زارم افتـــــدت نــگاه و باورت شود

تمــام دردم از تـــــو و بـــــــه درد من دوائی و

چو از تو هست درد من زتوســت هم دوای من

نه خواستم نه خواهــم از بجــز تو من شفائی و

کســــی دگـــــر دل مــــرا نمی رهــاند از قفس

توئــــی فقــــط امـــید دل که شُهره در وفائی و

به طلعـــــت نـــــگاه اگـر فروغ چشم من شوی

به یـــــک کــــرشمه از پـــس غــم دلم برآئی و

گمـــــان نمی کنـــــم شـــــود زخوبروئی تو کم

زدیـــــده ی یتـــــیم مـــــن غبــــار غم زدائی و

ببیــن چگــــونه در تـــــب خیـــــال توست آینه

بعیـــــد نیســـت از تو اینــــــچنین هـنر نمائی و

بـــــیا کـــه مـن به دور تو بگردم از صمیم جان

بیـــــا که کـــار طبـع من شود غزل سرائی و ...
یکشنبه 21 فروردین 1390 08:40 ق.ظ
سلام
به روزم با((اطلسیا بهونَتُ میگیرن))
منتظر نظرات سازنده تون هستم
پنجشنبه 28 بهمن 1389 06:30 ب.ظ
درود...بازم خوندمت...ممنونم..
بروزم
با 2 کار کوتاه
و دعوتید..
به زیبایی تا سقوط
و منتظرتانم..
بااحترام لینک سدی..
چهارشنبه 13 بهمن 1389 09:19 ب.ظ
گر چـــه رامت شـــــد دلم ماننـــد میش از پیش ازین
همچنـــان می باشد این دل ریش ریش از پیش ازین
هرگــــز آیا در حقـــــت از من گناهی سر زده است ؟
پس چـرا خواهی مرا خاطـــر پریش از پیش ازین ؟
تا بکی نوشـــــانی ام هر لحظه نیشــــی تازه تر!!!
خــــورده کـــم آیا دل من از تو نیش از پیش ازین ؟
از چه رو دلواپسی ، دیگر چــــه می خواهی بگو
هــســــت از ما گر گرو پیش تو ریش از پیش ازین ؟
نیسـت شـــــأن تـــــو مگـــــر از بی وفائی ها أجل ؟
پس چرا هستـــــت جفا آیین و کیـش از پیش ازین ؟
هـــــر دو دستـــــم از ســـــر تسلیــم بالا شد که کرد
مهـره چینی های چشمت مات و کیش از پیش ازین
هر چه ســــر زد از من ، از تو ذرّه ای پنهان نماند
علـــــم غیبت هست یا داری تو دیش از پیش ازین؟
دل سپردم من به دستــت جورت افزون شـد ، چرا ؟
سرزنش هـــا دیده ام از قوم و خویش از پیش ازین
گر چـــــه پی در پی دلــم را کرده ای خون خوب من
دوستـــــت دارم من امّــــا بیش ، بیش از پیش ازین
چهارشنبه 26 خرداد 1389 01:41 ب.ظ

با سلام
شنبه 11 اردیبهشت 1389 02:40 ب.ظ
خیلی لذت بردم گستره ی اندیشه های شما مانند پرنده است كه به سوی بی كران هستی پرواز می كند منتظرتان هستم. خداحافظ
شنبه 8 اسفند 1388 04:43 ب.ظ
با سلام
وبلاگه خیلی قشنگی دارید
هر وقت آپ می کنید خبرم کنید
راستی اگر دوست داشتی لینکم کن با نام فروش ویژه فیلم و سریال دنیا اگه لینکم کردین خبرم کنید منم لینکتون کنم
نظر یادت نره
اگه دوست نداری لینکم کنی به هر صورت هر وقت آپ کردی خبرم کن
آدرس من : www.gharn21v22.mihanblog.com
منتظرتم
سه شنبه 22 دی 1388 08:33 ق.ظ
با سلامی مجدد وبه دور از تجدد زدگی به ساناز عزیز
غزل بسیار زیباتون رو خوندم آوردن کلماتی مثل ذهن عقاب خیال آب سراب طناب ...که همگی رهایی وبی وزنی زمان مرگ رو با خودشان دارن به غزل هارمونی خاصی بخشیده و به خوبی معلوم است که آرزوی انسان معاصر را از گرفتاریهای قرن 21بیان میکند
چهارشنبه 16 دی 1388 11:06 ق.ظ
آدرس دقیق این آدرسه
چهارشنبه 16 دی 1388 11:01 ق.ظ
سلام عرض می کنم خدمت شما دوست گرامی از وبلاگ خواندنی شما دیدن کردم حال و هوای روحم عوض شد با افتخار شما رو لینک کردم اگر مایل به تبادل نظرات هستیید یه سری به کلبه ی فراموشی ما بزنید.

با تشکر.......
پنجشنبه 16 مهر 1388 12:54 ق.ظ
فخربلند یک پوچی
عشق پلید یک ناله
سازلجوج یک اجبار
سکوت سیاه،مرگ یک لاله
درد غریب یک نیاز
تکرارتکرارتکرار
تکرارروزانه
قلب قصی یک انسان
قوس ضخیم یک زنجیر
سردی لزج این لبخند
قند ناشیرین تو، دردانه
خواب نکبت بار می آید
سنگ انتظار می افتد
در گریز از غروب تو، افسانه
87/11/10

پنجشنبه 16 مهر 1388 12:23 ق.ظ
faghat salamo khaste nabashin migan hamin. be omid movafaghiat
چهارشنبه 15 مهر 1388 11:49 ب.ظ
afarin sanaz jon kami bishtar talash kon moafagh bashi aziz.eliyas doste jonjonit
hahahahaha
09357979....baghiasham baladi man onam hahaha
شنبه 20 تیر 1388 12:10 ق.ظ
در این زمانه ی بی های وهوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل وقال پرست
در این روزهای بی حوصله به روزم رفیق..
فقط اگر به دیدن من آمدی
برای من ای مهربان طناب بیاور
ویک چهارپایه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بپرم!!
شنبه 2 خرداد 1388 01:19 ب.ظ
ممنونم از شما با این اشعار زیبا.با ارزوی سربلندی برای شما در این عرصه.
یکشنبه 13 اردیبهشت 1388 07:09 ب.ظ
سلام سانازعزیزم بالاخره به وبلاگت سرزدم ازاینكه یكی ازدوستای نزدیك شاعرفهمیده ای مثل توهستم حس غرورمیكنم سبزوپاینده باشی.
یکشنبه 22 دی 1387 04:06 ق.ظ
ببخشید در نقد شعرتان( رقص عقاب درته ذهن )را رقص عقاب درته قلب نوشته ام.اماهمان سوالم مطرح است.
یکشنبه 22 دی 1387 03:42 ق.ظ
ذهن ودل شاعرانه ای دارید.وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات وکلماتتان متناسب باحال وهوای شعرتان است.شاعرخوبی هستیدومطمئن باشید بهترازاین هم میتوانید بنویسید.آنچه ازکلیات شعرتان برمی آیدکسی مالیخولیاگونه وپوچ گرا در شعرتان خودکشی کرده است. نقد: دو مصرع بیت اول تان ارتباط مفهومی لازم رانداردورقص عقاب درته قلب ندانستم استعاره ازچیست؟مثلا می توانستید اینگونه بنویسید:
دل کویری اودرسراب می رقصید
ودرتوهم خودروی آب می رقصید
همیشه پیش نگاهش سراب جریان داشت
وروح ملتهبش درحباب می رقصید
اگرچه سراب تکرار می شوداما ایرادی ندارد.ابیات دوم تاپنجم بسیارعالی هستند.مخصوصاترکیب های انزوای خیال - رنگ افیون - حضوری گنگ در مضامینی نوبکاربرده شده است.در خصوص وزن مصرع اول بیت آخردقت کنیدوآخرین مصرع شعر ضعف تاءلیف دارد. با آرزوی توفیق.
چهارشنبه 13 آذر 1387 02:12 ب.ظ
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره بدنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید تو به من گفتی : « از این عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن !
آب،آیینه ی عشق گذران است ،
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است !
باش فردا که نگاهت به نگاه دگران است !
باش فردا که دلت با دگران است !
تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن !»
با تو گفتم : « حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی ! من نه رمیدم نه گسستم »
باز گفتم که : « تو صیادی و من آهوی دشتم !
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم !
حذر از عشق ، ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ! »
اشکی از شاخه فرو ریخت !
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید !
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم .
پای در دامن اندوه کشیدم .
نگسستم ، نرمیدم ...
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم !
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم !
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم ... !
بی تو ، اما ، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم ...
سه شنبه 12 آذر 1387 11:13 ق.ظ
سلام.بسیار جالب و دهشتناک بود.تفکر برانگیز در وجوه مختلف. به گمانم خواننده این حوالی شوم
دوشنبه 11 آذر 1387 05:59 ب.ظ
ساناز عزیز با سلام و احترام
سروده ی ارجمندتان را با هزار شوق خواندم. خوشحالم كه با وبلاگ ارزشمندی كه محتوی سروده های ارزشمند شما خواهد بود آشنا می شوم
ممنون از لطف همیشه ات
امیدوارم لایق لطف بی نهایت شما باشم
برای تان بهترین ها را آرزومندم
عزیز باشید
دوشنبه 11 آذر 1387 01:56 ب.ظ
سلام ممنون که خبر کردید لذت فراوانی بردم
یکشنبه 10 آذر 1387 07:25 ب.ظ
مرسی از لطفتان
غزل را خواندم
لینک را که اضافه کردید حتما خبر دهید تا جبران شود
دلم برای مشهد بدجور تنگ شده است...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

ساناز بهشتی.متولد شهرستان کاشمر(زادگاه زردشت پیامبر)
دانشجوی رشته ادبیات انگلیسی
مجموعه غزل چاپ شده(رقص عقاب)

این وبلاگ از تاریخ 6/4/89توسط سارابهشتی خواهر مرحوم ساناز بهشتی بروز میشود.

برداشت مطالب و اشعار از این وبلاگ با ذکر نام نویسنده مجاز میباشد.
مدیر وبلاگ : زنده یادساناز. وسارا بهشتی
پیوندها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :